تاثیر نظریه حرکت جوهری ملاصدرا بر معماری ایرانی

استاد راهنما: آرامی | گردآورنده: علیرضا مهران جلیل

1 این مقاله صرفا برای جستجوو در باب تحقیقات میباشد و در ضمن در اینترنت موجود است بهتر است برای هضم موضوع واحد های روش تحقیق و تحلیل عمیق را مطالعه کنید


چکیده

با توجه به اینکه هر تفکری می تواند تاثیراتی را بر جامعه و ساختارهای کالبدی جامعه داشته باشد و ارزشهای جوامع را با توجه به تفکراتی که در آن ریشه دارد شکل دهد، نیاز است برخی تفکرات تاثیرگذار برجامعه و در نتیجه بر ساختارهای معماری مورد بازشناسی قرار گیرند بدین سبب این مقاله به تاثیرات نظریه ملاصدرا در رابطه با حرکت جوهری پرداخته و توانسته تا حدودی عوامل موثر این اندیشه بر ساختارهای معماری را مورد بازشناسی قرار دهد، این مقاله با طرح سوالی در مورد اینکه چگونه نظریه ملاصدرا در رابطه با حرکت جوهر می تواند عامل موثری بر معماری باشد؟ به پژوهش پرداخته است، که در نهایت به این نتیجه منجرب شده که هویت اجسام براساس تعاریف ملاصدرا شکلی جدید بخود گرفته و تاثیرات آن در حرکت، زمان، مکان، فضا و معماری نمود یافته است.

واژه های کلیدی:حرکت، زمان، مکان، فضا، معماری

مقدمه

ملاصدرا درباره حرکت، نظریه جدیدی عرضه کرد که به حرکت جوهری مشهور است. تا قبل از آن تمامی فلاسفه مسلمان حرکت را در جوهر محال میدانستند. در این میان می توان به افرادی همچون ارسطو و فارابی اشاره کرد که بر این عقیده بودند در جوهری هستی تغییر وجود ندارد. و دلیل آنها این بود که پس لازمه ی فرض حرکت در جوهر ظاهرا قبول تباهی و نابودی شی متحرک است مثلا زندگی یک جاندار در یک چرخه باعث تباهی و نابودی آن می شود؛ هر حرکتی به متحرک نیازمند است و اگر متحرک تباه شود دیگر چیزی نیست که حرکت کند؛ بنابراین حرکت در جوهر ظاهرا نه تنها متحرک را گم می کند بلکه اصل حرکت را هم زیر سوال می برد. اما ملاصدرا برخلاف بقیه معتقد به حرکت در جوهر بود و بدین منظور موفق شد چهار جریان فکری یعنی کلام، عرفان، فلسفه افلاطون و فلسفه ارسطو را در یک نقطه گرد آورد و نظام فلسفی جدید و مستقلی به وجود آورد(فشاهی، محمدرضا، بغداد، ارسطوی، 1380، ص.(48 نظریه حرکت جوهری ملاصدرا براین نکته تاکید داشته که، جوهرعالم، دائما در حرکت و تغییر و تجدد است و این حرکت لازمه ی ذات جوهر این عالم است و هرگز از آن منفک نمی گردد(راشد، حسینعلی، 1388، ص.(56 بنابراین در این دیدگاه دگرگونی در هر لحظه باعث تغییر هویت در شیء می شود، مثلا تکه یخی که آب می شود یا نوزادی که به فردی جوان تبدیل می شود و یا پیله پروانه ای که در یک فرایند دگردیسی به پروانه تبدیل می شود و غیره همه نمونه هایی از نظریه حرکت جوهری ملاصدرا هستند.این بینش را می توان در کلام و ابیات مولوی نیز جست و جو کرد:

هر نفس نو می شود دنیا و ما — بی خبر از نو شدن اندر بقا

عمر همچون جوی نو نو می رسد — مستمری می نماید در جسد

شاخ آتش را بجنبانی به ساز — در نظر او می نماید بس دراز

این درازی خلقت از تیزی صنع — می نماید سرعت انگیزی صنع

مولوی

و یا آیه هایی از قران که براین موضوع دلالت دارند مثلا در آیه ای آمده »کوه ها را می بینی و گمان می کنی جامد و بر یک جا ایستاده اند، در حالی که مانند ابر در حرکت و گذرند)«راشد، حسینعلی، 1388، ص.(57 ملاصدرا برای رفع ابهامات در نظریه خود اصالت اشیاء را به دو بخش تقسیم کرده که بخش اول) موجودیت ثابت است که مرتبه ای معین دارد و نزول و صعود نمی کند و به اندازه ی خود از ظرفیتها و نعمتها برخوردار است. بخش دوم) موجودیت متغییر سیال و جاری است و به جهت ضعف وجود از ثبات و قرار محروم بوده یعنی متحرک بوده و وجود آن در بستر حرکت بصورت پخش و پراکنده است. بنابراین برای درک این موجودیت نیاز به حرکت در امتداد جهات سه گانه (طول، عرض و ارتفاع) است و بدین منظور هر جا جسمی باشد بعد و امتداد از ذات آن جدا نشدنی خواهد بود. و همچنین برای درک یک جسم بصورت طبیعی علاوه بر ابعاد سه گانه مکانی یک بعد و امتداد زمان هم باید در نظر گرفته شود و به کشش وجود جسم مادی در امتداد زمان حرکت و تغییر کند بنابراین هویت اجسام در حرکت، زمان، مکان و فضا که عناصر اصلی سازنده معماری هستند معنا می یابد.

سوال پژوهش

چگونه نظریه ملاصدرا در رابطه با حرکت جوهر عامل تاثیر گذاری بر معماری شده؟

فرضیه

هویت اجسام براساس نظریه ملاصدرا معنایی جدیدی یافت که تاثیراتی شگرفی را بر مفاهیم بنیادی معماری ( یعنی: حرکت، زمان، مکان، فضا) گذاشته است.

اهداف

  • شناخت مفاهیم ماندگار در معماری
  • ارتباط بین مفاهیم ماندگار با معماری
  • بازشناسی عوامل تاثیرگذار و تاثیرپذیر در ساختارهای معماری

روش تحقیق

روش تحقیق این مقاله، توصیفی و بصورت کیفی است. جمع آوری اطلاعات به شیوه کتابخانه ای با فیش برداری و مرور متون و با استفاده از انتخاب مفاهیم انجام شده است. این تحقیق با شناخت شاخصه های معنایی و تاثیر آن بر ساختارهای کالبدی دنبال شده است. تجزیه و تحلیل فلسفی، هنری و معماری پایه مطالعات بوده و با استفاده از سرچ اینترنتی و بررسی در مقالات دنبال شده است و با هدف بازشناسی مفاهیم ماندگار ادامه یافته است.

۱. حرکت

حرکت، جوهره درک فضاست که به تبع خود مساله زمان را مطرح می کند و حرکت و زمان خود از مسائلی هستند که از دیرباز تا به امروز با اندیشه ها و دیدگاه های مختلف در فلسفه، هنر و معماری مطرح بوده اند. در قرآن کریم خداوند عالم را هر روز درکاری می داند و نظم و قانونی که در عالم است را دارای کلیتی ثابت و حقیقتی متغیرمی شمرد. حرکتی که از صفات اشیاست و نظر فلاسفه را بسیار به خود مشغول کرده و از آغاز تاریخ و تماس بشر با جهان طبیعت و قلمرو انسان تاکنون، موضوع حرکت و تحول در مقابل مشاهده های حسی و علمی و دریافت های فلسفی قرار گرفته و تمام شئون زندگی مادی و معنوی را رو بنای خود قرار داده و برآن سایه انداخته است(جعفری، محمدتقی، 1360، ص.(12 در این میان ملاصدرا نیز بر اساس اصالت وجود دیدگاهی بدیع در این زمینه عرضه کرده که حرکت شیء را تابع خود می سازد و آن را مرحله به مرحله تغییر می دهد.حرکت مستلزم هستی و حیات هست و شی ثابت فاسد می شود.حتی موقعی که مغز آدمی با حرکت و تحول چه درونی و چه برونی روبرو می گردد، دو نوع دریافت برای او رخمی می دهد اول درک خالص حرکت، مانند درک تنوع رنگ ها و تحول وجود و حرکت قطار و پرواز هواپیما و غیره بوده، و در این نوع پدیده ی عینی حرکت مانند سایر اشیاء عینی در ذهن ما نقش می بندد. دوم درک بازتابی حرکت است یعنی ذهن ما حرکت را چنان در می یابد که دست به فعالیت زمان سازی می زند و در این حالت است که ما از تماس با حرکت، کشش زمان را به سه صورت خاص که آنهم مربوط به فعالیت های مغزی است(گذشته، حال و آینده) درک و دریافت می کنیم این امر باعث می شود تا تنوع در عناصر و اشکال ماده و روابط آنها را مشاهده کنیم و بدین شکل تنوع معلول حرکت می شود یا حرکت معلولی از تنوع می گردد(جعفری، محمدتقی، 1360، ص.(14-13 حرکت در هنر را از زمان رنسانس تا نخستین دهه قرن حاضر، مسئله ی پرسپکتیو به خود اختصاص داده است. پرسپکتیو که خود یکی از عوامل اساسی نقاشی بوده تصور فضای سه بعدی رنسانس براساس هندسه اقلیدسی بود، اما در حدود سال 1830 هندسه جدید که برگرفته از نگرشهای جدید هستی شناسانه بود به وجود آمد که پایه آن بر بیش از سه بعد بود. هنرمند دریافت که توصیف کامل یک شیء تنها از یک نقطه، غیر ممکن است؛ چرا که با تغییر نقطه دید، خصوصیات شیء همراه با شیء در فضا حرکت می کند. نقاشی کوبیسم، این امکان تازه را به حد کمال مصور داشت. رسم اشیاء به شیوه کوبیسم از یک نقطه دید صورت نمی گیرد؛ بلکه نقاش می کوشد آن ها را در یک تصویر از جهات مختلف مصور دارد و با ترسیم اجزاء درونی اشیاء می کوشد بر وسعت تعابیر در دنیای احساس بیفزاید(مقصودی، آنیسا،1388، ص.(52 بعضی از آثار هنری بیش از سایر آن ها با زمان و حرکت سرو کار دارند مانند آنچه در هنر سه بعدی و به خصوص هنر مجسمه سازی، در واکنش های بیننده هنگامی که در اطراف یک مجسمه در حرکت است، رخ می دهد(مقصودی، آنیسا،1388، ص.(53-52 حرکت در معماری را نیز می توان به سه شکل خاص فضایی مشاهده کرد: (1پویایی: فضایی را که القاء کننده حس حرکت فیزیکی(جابجایی) در فرد باشد، فضای پویا می گوییم. نظیر آنچه در باغ ایرانی مشاهده می نماییم. (2 سیالیت: فضایی که حرکت را برای چشم ایجاد می کند نه جابجایی در فضا را. در فضای سیال، این چشمهای ناظر هستند که حرکت می کنند و فضا را درک می نمایند نه پاهای وی. هر فضای پویا، سیال نیز می باشد زیرا به صورت ناخودآگاه حرکت چشم را نیز ایجاد می نماید. (3 مکث: هر حرکتی در ذات خود دارای سکون می باشد. آغاز و پایان هر حرکتی را سکون تشکیل می دهد. در معماری نیز از این اصل استفاده شده است و در صورت اعمال شدن هر گونه تغییر در حرکت و یا حالت آن، فضای به عنوان فضای مکث در نظر گرفته شده است اوج این حرکت ها در معماری ایرانی را می توان در مساجدی همچون مسجد امام اصفهان مشاهده کرد که با قالبهای سه گانه ی فوق و تناسبات، تزئینات وغیره بر این حرکتها در فضا افزوده شده است. علاوه بر موارد گفته شد حرکت در فضای معماری می تواند حرکت بسوی خیال خاص در انسان را پدید آورد. احساساتی نظیر سبکی، تقدس وغیره . حال می توان بطور کلی این چنین جمع بندی کرد که اگر مسیر حرکتی را ریسمانی حسی تصور کنیم که فضاهای یک بنا یا مجموعه فضاهای داخلی و خارجی را به یکدیگر مرتبط می سازد آنگاه با توجه به دیدگاه ملاصدرا در رابطه با حرکت جوهری ان و معمارگذشته با تاثیرپذیری از این مفاهیم ماندگار توانسته فضای را خلق کند که با حرکت در یک فضای معماری بتواند حس و معنایی را نسبت به اشیاء پیرامونی و تغییراتی را که در این اشیاء ایجاد می شود در درک فضایی برای ناظر در رسیدن از حرکت ظاهری به حرکت باطنی ایجاد کند.

۲. زمان

زمان یعنی فاصله هایی که در نتیجه ی استمرار حوادث ایجاد می شوند. مفهوم زمان از همان ابتدا از تصور تغییر و حرکت، غیر قابل تفکیک بود. اما سوال این است: آیا به راستی این تغییر است که ادراک ما از زمان را تشکیل می دهد یا حرکت؟ در نهایت کدامیک بر دیگری مقدم ترند؟ اساسا این تغییر حرکت است که موجب می شود انسان به طرح مساله زمان بپردازد. زمان در ایستایی مفهوم ندارد. اگر تمام عالم حرکت و پویایی خود را از دست بدهد بحث زمان منتفی می شود. بنابراین وقتی با تغییرات مواجه می شوید باید ابزاری داشته باشید و بهترین وسیله زمان است. توجیه انتزاعی تغییر مفهوم حرکت را به وجود می آورد و حرکت در حقیقت یک استعاره است. چیزی که بیش از همه به مفهوم زمان شکل می دهد تغییر است، که در قالب رویدادها جلوه می کند. این رویدادها می توانند زوال و حیات طبیعت، تولد و مرگ یا هر چیز دیگر باشند(قربانزاده، بهرنگ، 1388، ص.(59 برخی از فلاسفه، زمان را با هستی پیوند داده اند، از ان جمله آناکسیماندر معتقد است، نظم عالم بر حسب تعیین زمان جریان دارد. یعنی عالم نظم دارد و همه این نظم در عالم براساس زمان خودش است. زمان رویش، زمان تولد، زمان مرگ وغیره. هراکلیوس نیز معتقد بود زمان تنها جنبه ای از واقعیت نیست بلکه خود مقدم گوهر هستی است. وارسطو نیز براین باور بود که زمان تغییرات را در معرض شمارش قرار می دهد. و افرادی همچون کانت معتقد بودند که زمان یک پدیده کاملا ذهنی است و عینتی در مورد آن وجود ندارد بنابراین زمان را به عنوان مفهومی انتزاعی معرفی میکند که با پدیده ها همراه می شود و تغییرات را در معرض شمارش قرار میدهد(قربانزاده، بهرنگ، 1388، ص.(59 به طور کلی درک انسان از زمان به شکل خطی و چرخه ای است. در درک خطی که مبتنی برآفرینش-فرجام است. باور به نبود زمان در پیش از آغاز و به پایان زمان پس از به آخر رسیدن خط در میان ادیان فقط ادیان سامی(ادیان ابراهیمی): اسلام، مسیحیت ویهودیت همچنین ایدئولوژی های تاریخ گرا و انقلابی قرن نوزدهم و بیستم همچنین مارکسیسم و لیبرالیسم تفکر خطی نسبت به زمان دارند. اما با این تفاوت که ادیان اعتقاد به رستاخیز در فرجام یا زندگی پس از مرگ دارند و در اندیشه های غیر دینی با انواع »آرمانشهر« (اتوپیا)های انسانی که همگی گویای باور به نوعی پایان تاریخ و سعادت ابدی برای انسانها هستند(نظیر کمونیسم در جامعه ی بی طبقه سوسیالیستی، و یا دولت رفاه و فراوانی در لیبرالیسم اقتصادی – سیاسی). اما در مقابل درک خطی از زمان، درک چرخه ای مشاهده می شود در این دیدگاه باور به چرخه های بی پایان و تکرار شونده ی زمان وجود دارد. ادیان غیر سامی مانند بودائیسم و هندوئیسم، فلاسفه یونان باستان مثل فیثاغورث، افلاطون و غیره اعتقاد به تولدهای متعدد برای انسان دارند. دیدگاه های چرخه ای را می توان در قرن وسطا نزد ابن خلدون و در دوره های متاخر تر نزد فیلسوفانی چون جیامباتیستا ویکو و اسوالد اشپنگلر مشاهده کرد. تفکر چرخه ای احتمالا منشا خود را در چرخه های طبیعی می یابد(روز و شب، فصول، رشد بیولوژیک همه ی موجودات و تولد و مرگ آنها، نسل ها) (قربانزاده، بهرنگ، 1388، ص.(60-59امروزه زمان توسط نوشته های از دانشمندانی همچون استیون هاوکینگ مطرح شده است که در نوشته های این فیزیکدان بزرگترین پرسشهای بشری مطرح و به چالش کشیده شده است که تاثیراتی شگرف در ساختارها داشته است از جمله سوالات وی جهان از کجا و به کجا می رود؟ سرنوشت و ماهیت زمان چیست؟ آیا هرگز به پایان خواهد رسید؟ ودر نهایت پاسخ نویسنده این است که جهان نه به وجود آمده ونه نابود می شود. جهان صرفا هست(قربانزاده، بهرنگ، 1388، ص.(58 یا به عبارت دیگراین فیزیکدان معروف عصر حاضر به همان نتیجه ای رسیده که چندین سال پیش از او ملاصدرا برآن واقف بوده و آن را در نظریه جوهری خود مطرح ساخته است. در معماری نیز جنبش های مختلفی وجود داشته که از زمان به شیوه های متفاوتی بهره برده اند. از ان جمله می توان به جنبش فوتوریسم ها اشاره کرد که معتقد بودند خانه ها باید مناسب با زمان وتغییرات حاصله در محیطشان و متناسب با این تغییرات ساخته شوند. بنابراین چیزی که بیش از همه به مفهوم زمان شکل می دهد تغییر است که در قالب رویدادها جلوه می کند. دریافت زمان خود وابسته به مکان است یعنی رویدادها بایستی در جایی اتفاق بی افتند که مکان نام دارد.

۳. مکان

مکان یعنی فاصله هایی که در نتیجه انتشار حوادث پیدا می شود. مکان در نزد اندیشمندان سه معنی داشته است: (1نقطه ی اتکاء، مثلا می گوییم مکان آدمیزاد، سطح زمین است یعنی تکیه انسان بر سطح زمین است. علت این اتکا را بعضی می گفتند، قوه ی میلی است در جسم کوچکتر به سوی جسم بزرگتر که در مرکز آن به شمار می رود و بعضی می گفتند، در جسم بزرگتر جاذبه ای است که جسم کوچکتر را به سوی خود می کشاند. اخیرا عقیده دوم تایید شد و نیوتن قانون جاذبه ی عمومی را کشف نمود. (2سطح اندرون جسم محیط برای جسم محاط، اگر دو جسم داشته باشیم که یکی دراندرون دیگری قرار داشته باشد، مانند زرده در میان تخم مرغ، سطح اندرون جسم بیرونی را مکان جسم اندرونی می نامند، مثلا سطح اندرون کره ی هوا، مکان زمین است، زیرا زمین در میان هوا قرار دارد. مطابق این دو معنی که برای مکان گفته شد، مجموع عالم جسم دارای مکان نیست. برای آنکه همه ی عالم، نه نقطه اتکا جسمانی دارد و نه در اندرون جسمی قرار دارد، ولی اجسام جزء، هر کدام دارای مکان به یکی از این دو معنی هستند. (3جایگاهی که جسم، آن جایگاه را پر کرده است. هر گاه جسمی را مثلا: ستون عمارت را فرض کنید، در ذهن بیننده (جایگاه) یعنی خالی گاهی به اندازه ی حجم آن جسم فرض می شود که جسم مزبور آن را پرکرده و هر گاه آن جسم نباشد، باز جسم دیگرآن را پر خواهد نمود و هیچگاه آن جایگاه خالی نخواهد ماند. مکان به این معنی را حیز و فضا می نامند و به این معنی، کلیه ی عالم جسم دارای مکانست، زیرا فضا و خلائی به اندازه ی حجم عالم جسم فرض می شود که اجسام آن را اشغال نموده اند(راشد، حسینعلی، 1388، ص.(98-97

۴. فضا

در حقیقت فضا، از نظر فلسفی اختلاف است. بعضی(اشراقیون) فضا را موجود حقیقی مجرد و قائم به ذات می دانند که تمام اجزای جسم، با آن تداخل نموده و به عبارت دیگر آن موجود، بر همه ی اجزای جسم، احاطه دارد. پاره ی دیگری از فلاسفه، فضا را امری موهوم می دانند که از وجود جسم فرض می شود، به این معنی که اگر جسمی نبود فضایی فرض نمی شد. فضا از نظر علمی وجود ندارد. آنچه موجود است جسم است و فضا امریست که فقط از نظر ریاضی فرض می شود. فضا، مانند موضوعات دیگرریاضی فقط وجود ذهنی دارد که منشا فرض آنها اشیای خارجی است، مثلا موضوع علم حساب عدد است. عدد در خارج وجود ندارد. آنچه در خارج موجود است فرضا ستاره است، آدم است، گوسفند است، گردوست و غیره. نظر به اینکه موجودات مذکور از یکدیگر جدا و پراکنده اند، ما در ذهن برای آنها صفتی فرض می کنیم و نام آنرا شماره (عدد) می گذاریم و می گوییم ستاره ها فرضا ده هزارند یا گوسفندها صد تا هستند و غیره فضا نیز مانند عدد موضوع ریاضی است، یعنی صفتی است که در ذهن برای موجودات خارجی فرض می شود، یعنی جسم وجود دارد. جسم دارای حجم است، یعنی دارای سه امتداد است. در هر جسمی می توانیم سه خط فرض کنیم که عمود بر یکدیگر باشند و با یکدیگر به زاویه های قائمه تقاطع نمایند. این سه خط را سه امتداد یا ابعاد سه گانه جسم گویند که حجم جسم را تشکیل می دهند. یکی از سه خط مزبور، طول، یکی عرض و یکی ارتفاع یا ضخامت نامیده می شود. از امتدادهای سه گانه جسم، یک نوع وسعت و جایگاه و به عبارت دیگر کمیت متصلی در ذهن فرض میکنیم و نام آن را (فضا یا مکان) می گذاریم و احکام هندسی را در آن جاری می سازد(راشد، حسینعلی، 1388، ص .(100-99

۵. معماری

معماری عاملی است که باید در فضا بازشناسی شود، یعنی عوامل پیوسته و وابسته به فضا بایستی فهم گردنند، و به اندازه ای که درک می شوند روی ساختارها تاثیر گذاراند، مردم در نخستین گام خود برای برپایی یک بنا به چگونگی های رابطه هایی می نگرند که ساختمان شان با محیط اطراف آن برقرار می کند؛ چه از دیدگاه آمد و شدی و دسترسیها، چه از دیدگاه منظر و حفاظ و حریم، چه از دیدگاه ماندگاری و پایداری در برابر آنچه از سوی زمین و از سوی آسمان به بنا تواند رسید و چه از دیدگاه خدماتی یا دست یابی به مجراها و شبکه هایی که وسایل آسایش و ایمنی را برای بهره وری کنندگان از بنا و یا زیندگان در آن فراهم می کنند. و این دیدگاه، سوای نیازی است که بانیان معماری به هویت معنوی و آسمانی بخشیدن به اثر خود توانند داشت؛ آن جا که »خود« را در اثر معمارانه شان باز می یابند، گذرا بودن خود را، از راه ماندگار کردن اثری از خود، جلوه گر جاودانگی حیات انسان در این کره ی خاکی می کنند؛ آن جا که این گونه دست ساخته ی خود را همانند ابزاری و یا به مثابه نمادی نمایانگر پیوستگی ها و وابستگی های میان»اینجهان« و »آنجهان« قلمداد می کنند. معماری، به عنوان واقعیتی که در فضا تحقق پیدا میکند، می تواند مقوله ی ساده ای نیز دانسته شود که، بر پایه ی خواسته ها و نیازهایی چندان روزمره که تهی از بسیاری ارزش های انسانی – مدنی و به دور از ژرفای فرهنگ آدمیان نیز ساخته شود و، بی نگرانی ها و تدبیرهایی در باب معنا، پاسخگوی کاربردهای مکانیکی گردد؛ و حتی در این حالت نیز معماری بی پیوستگی و وابستگی هایی با فضای در بر گیرنده اش نخواهد بود(فلامکی، محمدمنصور، 1386، ص.(2-1

نتیجه‌گیری

معماری مقوله ای است که دارای معنا و اندیشه هایی نهفته در درون اش است و چیزی بیش از برپایی پیکره ی کالبدی است بنابراین شناخت مفاهیمی همچون حرکت، زمان، مکان وفضا به عنوان مفاهیمی بنیادی در معماری میتواند تاثیراتی را که از علوم مختلف پذیرفته است را در جهت تاثیرگذار برمعماری درک نمودوبدین سبب ناظر با قرار گیری در فضاهای معماری مختلف می تواند احساسات مختلفی از پیرامون محیط ایجاد کرد واین احساس حاصل معناهایی ماندگار خواهد شد که براساس باورها و ارزشهای اجتماعی وغیره در طول هزاره ها و سده ها به یادگار خواهد ماند.

منابع

  1. راشد، حسینعلی، (1388)،دو فیلسوف شرق و غرب ملاصدرا و انیشتن، تهران:انتشارات فراهانی.
  2. جعفری، محمدتقی، (1360)، حرکت و تحول از دیدگاه قرآن، تهران: انتشارات بنیاد قرآن.
  3. مقصودی، آنیسا، (1388)، » تبیـین حرکـت در هنـر و معمـاری«، حسـین سـلطان زاده، مجموعـه مقـالات معماری، قزوین:انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد قزوین.
  4. قربانزاده، بهرنگ، (1388)، »زمان در معماری«، حسین سلطان زاده، مجموعه مقـالات معمـاری، قـزوین: انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد قزوین.
  5. فلامکی، محمدمنصور، (1386)، ریشه ها و گرایش های نظری معماری، تهران: انتشارات فضا.
  6. محمدرضا فشاهی، بغداد، ارسطوی،( (1380، از عقل یونانی به وحی قرآنی، تهران:انتشارات کاروان.